Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 20989
تاریخ انتشار : 11 دی 1391 9:55
تعداد بازدید : 1489

ارتباطات انسانی یا جمعی؟

دکتر ابراهیم فیاض نظریه پرداز و کارشناس ارتباطات در مقاله "ارتباطات انسانی یا جمعی؟" به ارتباطات، انسانی یا غیرانسانی"جمعی" پرداخته است

دکتر ابراهیم فیاض نظریه پرداز مردم شناسی و ارتباطات در مقاله "ارتباطات انسانی یا جمعی؟" به ارتباطات،انسانی یا غیرانسانی"جمعی" پرداخته است.

در مقولهء ارتباطات و رسانه یک تقسیم‌بندی اولیه وجود دارد و آن اینکه ارتباطات، انسانی است‌ یا غیرانسانی(جمعی). به بیان دیگر، آنان که دستشان بر آتش ارتباطات است، به خوبی می‌دانند که ارتباطات جمعی،ارتباطاتی است که روابط انسانی در آن،نادیده گرفته می‌شود و بیشتر از بالا به پایین است؛درحالی‌که ارتباطات انسانی اصالت دارد و از پایین به بالاست.

متأسفانه در ایران، ارتباطات جمعی مانند چیزهای دیگر،بیشتر جاافتاده تا ارتباطات انسانی،هم‌ اینک،درس‌های ارتباطات انسانی در کشور ضعیف است؛زیرا آمریکایی‌ها که متکفل بحث‌ ارتباطات در جهان هستند،بیشتر ارتباطات جمعی را ترسیم می‌کنند تا ارتباطات انسانی.این در حالی است که دین بما هو دین،بیشتر بر ارتباطات انسانی استوار است تا ارتباطات جمعی.

ارتباطات جمعی سطحی نازل از بحث است.برای نمونه،وقتی قرآن،واژهء ناس را به کار می‌ برد و مخاطب را ناس نام می‌نهد،ارتباطات جمعی منظور است؛اما ارتباطات اصلی پیامبران‌ ارتباطات انسانی و ملاقات‌های حضوری بوده است.حدیث همین قابلیت را دارد و ناشی از ارتباطات میان فردی است که پیامبران با افراد داشتند؛یعنی سنت،سیره،عترت و...که همگی از جنس ارتباطات انسانی،میان فردی و حتی درون فردی است.

این تقسیم‌بندی،البته مبانی دینی هم دارد؛زیرا مبنای ارتباطات جمعی از یهودیت است. کسانی که متکفل ارتباطات جمعی هستند،یهودیسم معرفتی دارند.چرا؟چون اگر پیشرفت محور قرار گیرد-پیشرفتی که در جهانی شدن تجلی یافته است-راهی جز ارتباطات جمعی وجود ندارد.حال آیا دین بر رسانه‌ها حاکم است یا رسانه‌ها بر دین؟اگر دین تلویزیونی پدید آید،بدان‌ معناست که ارتباطات جمعی بر دین حکومت می‌کند؛اما اگر تلویزیون دینی شود،عکس آن‌ حاصل می‌شود.این مقوله‌ای است که باید دربارهء آن اندیشید که کدام مؤخر و کدام مقدم است.

تلویزیون در ذات خود،رسانه‌ای تصویری است. همین تصویری بودن مبنای یهودی دارد؛زیرا کلام یهودیسم تصویری است.در یهودیت،می‌خواهند خدا را ببیند و حتی معجزات حضرت‌ موسی نیز قابل لمس است؛ درحالی‌که امروزه،مبنای ارتباطات انسانی، بیشتر مسیحی است.هر دو طرف نیز می‌کوشند مبانی خود را در قالب ارتباطات جمعی یا انسانی گسترش دهند.کلیسای‌ جنوب آلمان و کلیسای رم در این زمینه،سرمایه‌گذاری کرده‌اند.برای نمونه،فرهنگ پاپ که‌ تکرار نشانه‌ها و معناهاست،یهودی است و فرهنگ الیت یا نخبه مسیحی است.1به همین دلیل، آنگلوساکسون‌ها مبلغ مذهب پاپ هستند که از یک دوره،پیرو یهودیان شده‌اند.از دوره‌ای که‌ یهودیان بر آنگلوساکسون‌ها حاکم شدند،بحث تولید رسانهء دینی به شدت اوج گرفت و تصادفی‌ نیست که تلویزیون در آمریکا متولد می‌شود؛جایی که فرهنگ آنگلوساکسونی و حضور یهودیت‌ در آن،بسیار آشکار است.تلویزیون به دلیل همان کارکرد تصویری‌اش،یهودی است و نباید از تلویزیون،بیش از این انتظار داشت.

سینما نیز گونه‌ای دیگر است؛چنان‌که کتاب هم نوع دیگری از رسانه است.البته باید گفت‌ بیشتر آنان که به سمت ارتباطات انسانی رفتند،کتاب را مطرح کردند؛زیرا کتاب یک تکنولوژی‌ ارتباطی است که تک‌تک افراد به کار می‌برند،نه جمع؛فرد خودش به تنهایی می‌اندیشد و تخیل می‌کند. کتاب تکنولوژی ارتباطی نخبگان است؛ تلویزیون ولی تکنولوژی عوام است.اگر آمریکایی‌ها در سن نوجوانی متوقف می‌شوند، به این دلیل است که تکنولوژی ارتباطی اصلیشان‌ تلویزیون است. در نتیجه، هنگامی که از ایشان می‌پرسی،در عراق چه خبر است؟ می‌گویند، تلویزیون در این باره چیزی نگفته است!روزنامه‌های معتبر آمریکاییان، مانند نیویورک تایمز و واشنگتن پست برای نخبگان است، نه مردم عادی.برای مردم عادی،همان روزنامهء U.S.A Today کافی است که کارکردی شبیه روزنامهء همشهری خودمان دارد؛از لحاظ بصری‌ زیباست و بیشتر به ارائهء اطلاعاتی می‌پردازد که مردم عادی دوست دارند بدانند.چرا؟زیرا تکنولوژی،انسان‌های آن دیار را این‌گونه تربیت کرده است.همین موجب می‌شود که آمریکایی‌ ها این هفته،موافق جنگند و هفتهء بعد،مخالف؛زیرا تلویزیون این‌گونه می‌خواهد.

جهانی شدن و اصول آن، ابتدا براساس مبانی اقتصادی پایه‌ریزی شده است و بعد سیاست و فرهنگ؛درحالی‌که پیامبران براساس اقتصاد،با ما سخن نمی‌گویند.پس می‌توان گفت‌ فرهنگ جهانی شدن فرهنگی است که براساس آن،می‌توان رشد اقتصاد جهانی را تضمین کرد؛ یعنی اگر فرهنگ ایرانی به فرهنگ آمریکایی تبدیل شود،به راحتی می‌تواند ارتباطات جهانی را بپذیرد و جهانی شدن چیزی جز این نیست.

باید در برابر فرهنگ جهانی شدن،از ارتباطات میان فرهنگی نام برد که غالبا بر غنای فرهنگی‌ (1).حتی اعضای مکتب فرانکفورت با آنکه یهودی هستند؛ولی مبنای مسیحی‌ دارند.

جهان تکیه می‌کند و می‌گوید:همهء فرهنگ‌ها سر جای‌شان باشند.در این سامانهء ارتباطی،دین‌ نقش اصلی را بازی می‌کند.آن‌گاه که ارتباطات جهانی مطرح می‌شود،ارتباطات درون فردی از بین می‌رود؛یعنی فرد باید مسخ شود و نیندیشد و کس دیگری به جایش بیندیشد.حتی خیال‌ فرد را نیز دیگران شکل می‌دهند.برای نمونه،همین زیبایی‌شناسی جدیدی که به ما القا شده‌ است؛چشم آبی قشنگ است یا موی بلند زیباست و...همه را می‌توان حتی در کارتون‌های‌ غربی دید که از خردسالی،زیبایی‌شناسی فرزندان ما را شکل می‌دهند.قهرمان‌ها چشم آبی و مو طلایی هستند؛ولی ضد قهرمان‌ها،همه آدم‌هایی چشم و مو مشکی هستند.

از مشروطه تا اکنون،خیال ما را دزدیده‌اند.دیگرنه هنرمند داریم و نه فیلسوف.جهانی شدن‌ انتهای این روند است که خیال دزدی کامل می‌شود.آنجا که سخن از ارتباطات جمعی است،فقر فرهنگی و مصادرهء فرهنگ‌های سنتی نیز هست و برعکس،آنجا که پای ارتباطات میان فرهنگی‌ در میان است،غنای فرهنگی نیز هست.در این زمینه‌ها،البته برخی غور و تفحص بسیار است؛ اما در این مجال اندک،به همین اشاره بسنده می‌کنیم.

منبع: نورمکز نقل از ماهنامه رواق هنر و اندیشه

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.