Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 18180
تاریخ انتشار : 27 آبان 1391 17:35
تعداد بازدید : 1962

دین، فرهنگ و رسانه. تعامل یا تباین

سید عبدالرسول علم الهدی دانش آموخته دانشگاه امام صادق در مقاله"دین، فرهنگ و رسانه. تعامل یا تباین" به تعامل یا تقابل دین و رسانه پرداخته است

سید عبدالرسول علم الهدی دانش آموخته دانشگاه امام صادق در مقاله"دین، فرهنگ و رسانه. تعامل یا تباین" به تعامل یا تقابل دین و رسانه پرداخته است.

مقدمه
دین برای ورود به زندگی مردم و آشنا شدن مردم با آن، باید منتشر شود. دین از رسانه ها در جهت انتشار و گسترش خود استفاده کرده است. تولد دین در بستر رسانه ای زمان خود سبب پذیرش رابطه و هماهنگی دین با این رسانه هاست اما در حال حاضر با وجود رسانه های مدرن موقعیت جدیدی در برابر دین و مبلغان دینی بوجود آمده که سوالهای مختلفی را ایجاد کرده است. با پیدایش و گسترش رسانه‌های جدید كه محصول تمدن غرب شمرده مي‌شوند، سال ها است ذهن بسیاری از پژوهشگران و متخصصان علوم دینی و شماری از متفكران حوزه علوم اجتماعی به این نكته معطوف گشته كه نسبت میان دین و رسانه چیست؟ و نحوه تعامل این دو باهم چگونه است؟ آیا بین دین و نهاد رسانه سازگاری و همگرایی وجود دارد یا هر یك به نوعی در تقابل و تضاد با دیگری است. البته ریشه این سوالات به یکی از اصلی ترین سوالهای حوزه علوم انسانی که در باب چگونگی ارتباط سنت و تجدد است برمی گردد که در این نوشته اندک فرصت پرداختن به آن را نداریم.
كنكاش در نسبت دین و رسانه و به تعبیر دیگر یافتن فصلی مشترك میان مطالعات دو حوزه مهم دینی و رسانه‌ای، فرصت مباركی است تا نخست موضوع در هر دو حوزه چنان كه بایسته است، مطرح شود و سپس ارائه دستاورد اندیشه‌ورزي‌های موجود و بیان نیازها، سمت و سوی تكاپوهای آینده را نشان دهد.
در غرب كه زادگاه رسانه‌های مدرن است، حوزه‌های دینی با سرعت و دقت بیشتری واكنش نشان دادند، در حوزه نظری مطالعات گسترده‌ای صورت گرفت كه به برخی از آنها می پردازیم و در بخش عملی بسیاری از رادیوها و تلویزیون‌های دینی پدیدار شدند.
در حوزه كشورهای اسلامی نیز واكنش‌های گوناگونی بروز یافت. شاید در ایران پیش از انقلاب انتشار برخی مجلات اسلامی و حضور برخی روحانیان صاحب نام در رادیو، نخستین تماس‌های حوزه دینی و رسانه‌های مدرن بود؛ اما پس از پیروزی انقلاب موضوع شكل‌ دیگری به خود گرفت و مهم‌ترین رسانه كشور (صدا و سیما) مأموریت یافت تا كاركردهای مورد نظر دین را تحقق بخشد. مطبوعات نیز كم و بیش در این حوزه به فعالیت پرداختند و رمان، ویدئو، سینما، ماهواره و سرانجام اینترنت تغییرات زیادی در حجم و كیفیت فعالیت‌های این حوزه ایجاد كردند.
با وجود بررسي‌هایی كه در حوزه‌ نظری انجام شد، پرسش‌های مطرح شده همچنان باقی ماند، زیرا اولاً حوزه‌های دینی ما چنان كه بایسته است به موضوع اهتمام نكرده‌اند و شاید موضوع چنان كه باید و شاید برایشان مطرح نشده است، ثانیاً با كارهای كمی كه در دانشگاه‌ها انجام شده است، نیاز به برداشتن گام‌های مطمئن‌تری احساس مي‌شود و ثالثاً دست‌اندركاران رسانه‌ها هر چند با تلاش فراوان در بیست و نه سال گذشته تجربیات انبوهی به دست آورده‌اند، نتایج این فعالیت‌ها مورد بررسی دقیق و موشكافی قرار نگرفته و ارائه مدل‌های مناسب را در پی نداشته است، در حقیقت هرکس به گمان و ظن خود فعالیتی دینی در عرصه رسانه انجام داده است.
تعامل تاریخی دین و رسانه
بررسي‌های تاریخی نشان مي‌دهند كه رسانه‌ها بیش از آن كه مولود دین باشند به تقویت دینداری كمك كرده‌اند و مهم آن است كه حاملان و عاملان این دو نهاد نماد ساز ظرفیت‌های یكدیگر را با توجه به واقعیت خودشان شناسایی كرده و به خدمت بگیرند تا به درك و شناخت انسان از جهان پیرامون خود معنا بخشند.

رسانه‌‌‌ها بنا به تحقیقات بسیار، مقوم دینداری در دوره‌های مختلف بوده‌اند به طوری كه پیوند این دو به زمان های بسیار دور یعنی نخستین روایت‌ها از اسطوره‌ها و دیوار نوشته‌ها و سنگ نبشته‌ها بر مي‌گردد. نگارش كتب عهد عتیق و جدید به عنوان نماد هزاران سال پیوند میان دین و ارتباطات تلقی مي‌گردد. حضور دین و آثار دینی در هنر، موسیقی ، نسخ خطی و نقاشی به سال‌های بسیار دور برمي‌گردد.
باید دانست که گوهر ادیان توحیدی پیام الهی است كه به پیامبران مأموریت داده شده است تا آن را به گوش انسان‌ها برسانند. پیام الهی، به ویژه در اسلام، با بهره‌گیری از مهم‌ترین وسیله ارتباطی آن روزگار، یعنی كلام فصیح و بلیغ، با استفاده از همه ظرفیت‌های بیانی و برترین شیوه‌های هنری، در اختیار انسان‌ها قرار گرفته است. استفاده از انواع مثل‌ها و داستان‌ها و بیان تاریخ گذشتگان در كتابی كه هدف اصلی آن دعوت انسان‌ها به سوی خداست، نشان‌دهنده بهره‌گیری از همه ابزارهای مناسب و در صورت لزوم تغییر كاربری آنها، برای انتقال پیام الهی است. پیامبر اكرم نیز برای ابلاغ پیام الهی از برترین شیوه‌های ارتباطی روزگار خود سود جست، تربیت‌یافتگانِ نمونه خود را برای ابلاغ پیام به دیگر شهرها و قومیتها اعزام و سران حكومت‌های بزرگ و كوچك آن روزگار را به اسلام دعوت كرد و از همه وسایل ارتباطی مهم آن روزگار بهره گرفت تا وظیفه ابلاغ پیام الهی را به بهترین نحو انجام دهد. مسجد، اذان، خطبه، نامه و ارتباطات چهره به چهره شیوه‌های ارتباطي‌ای بودند كه پیامبر اسلام از آنها سود جست تا جامعه اسلامی را از ساز و كار مناسب درونی و بومی ارتباطی برخوردار سازد. البته این شیوه‌ها در ادیان گذشته نیز به گونه‌های دیگری وجود داشت.
دین
در ابتدا باید در نگاه خود به دین یک بازبینی داشته باشیم. دین چیست و در کجای زندگی انسان وارد می شود؟ در تعریف دین نگاه های متفاوتی وجود دارد. دورکهیم که از بزرگترین پایه گذاران علم جامعه شناسی است نگاه نهادی به دین دارد و دین را بعنوان واقعیتی تاریخی در زندگی اجتماعی انسان ها می داند که موجب تقویت زندگی اجتماعی انسانها شده است. به طور مشخص وجود مناسک و آداب جمعی انسان ها را از فردیت خارج کرده و انجام مناسک یک تمرین برای داشتن ارتباطات جمعی در زندگی انسانها بشمار می رود.

دورکیم این واقعیت را مورد تأکید قرار داد که ادیان هرگز یک موضوع اعتقادی نیستند. همۀ ادیان متضمن کارهای تشریفاتی وشعارهای منظمی هستندکه درآن گروهی از مؤمنان گردهم می آیند.درمراسم تشریفاتی گروهی ،حس همبستگی گروهی تأیید وتقویت می شود.( آنتونی گیدنز:برگردان فارسی منوچهر صبوری،نشر نی ،1376برگ493)
ای وانس پریچارد از شاگردان دورکیم اینگونه نگاه نهادی استاد خود را به انتقاد گرفته و از جریان تعصب آمیز کارکردگرایی ساختاری در مردم شناسی اجتماعی انگلیسی دوری گزید. او برای مثال در اثری به نام دین بدوی مدعی شد که مطالعه و تفسیر دین بطور مستقل و براساس الزامات خود دین دارای اهمیت است.(کتاب نظریه های فرهنگی) بنابراین پژوهش در موضوع دین و دینداری باید از درون دین باشد و همچنین باید دانست دین روشی برای زندگی است نه اینکه نهادی باشد تا در اوقاتی از روز یا هفته به آن رجوع کنیم و یا دین را براساس کارکردهایش تعریف کنیم و بشناسیم.
ارتباطات و رسانه ها
ارتباط انسان ها، سنگ بنای جامعه انسانی است و بدون آن هرگز جامعه، خصیصه ی انسانی نمی یابد. این ارتبطگیری مقوم فرهنگ بحساب می آید که فرهنگ نیز سرچشمه و محتوای آن را تامین می کند. از جانب دیگر گسترش ارتباطات الکترونیک، جامعه جدید را چنان از جوامع پیشین متمایز ساخته است که برخی عصر نو را عصر ارتباطات می خوانند. وسایل ارتباطی که به نام رسانه شناخته می شوند بر گردونه ارتباطی تأثیری شگرف بر جای می گذارند. این وسایل بر خلاف انتظار پدیده ای خنثی و کاتالیزور نیستند بلکه خود بر تمامی ارکان جامعه مؤثرند. این وسایل در پدیدار شدن عادات تازه، تکوین فرهنگی جهانی، تغییر در رفتار و خلق و خوی انسانها و بالاخره ، کوچک شدن کرۀ زمین و همسایگی ملل دور دست، سهمی شگرف بر عهده دارد. در تعریفی ساده رسانه، وسیله ای است در جهت رساندن پیام از فرستنده به گیرنده. رسانه ها بر ساختارهای اجتماعی تاثیر گذارند و از این حیث اندیشمند فیلسوف ارتباطات سه کهکشان تمدنی با توجه به تکنولوژی ارتباطی برای جهان بشریت ترسیم می کند که به آن اشاره می کنیم.

رسانه ها و تغییرات جامعه بشری
کهکشان شفاهی(زبان)

انسان اعصار گذشته، در زمان هایی دور، از ارتباطات چهره به چهره و رودر رو استفاده می كرده و از طریق طبل و دود پیام هایش را برای دیگران ارسال می كرده است. بشر این دوره، از دنیای بیرون جامعه كوچك و محدود خود بی خبر بوده و تمام دنیا را در گروه محدود و كوچك خود می دیده است. فرد در این اوضاع و احوال مستقیما در محیط طبیعی خود قرار دارد و خود را با گروه اجتماعی خود یعنی قبیله ادغام می کند. بنابراین، انسان با سعی و تلاش برای برقراری ارتباط بیشتر با اطراف خود، در طولانی مدت به زبان شفاهی دست یافت و از آن برای برقراری ارتباط بهتر و مؤثرتر استفاده كرد. مک لوهان در اینجا معتقد است که بشر وارد كهكشان شفاهی شد. زمان آن از دور دست تاریخ آغاز و تا سال 1453 میلادی ادامه داشت. در كهكشان شفاهی، بیشتر به محتوا توجه شده است، ارتباط مستقیم (شنیداری ودیداری ) بود و بشر برای برقراری ارتباط، از پنج حس خود استفاده می كرده است؛ پیامها از طریق تسلط بیان و دریافت سمعی منتقل می شود به این دلیل حس غالب شنوایی است كه در ارتباط زبانی میان افراد بشر مناسب تر از دیگر حواس است.
با این حال، انسان كهكشان شفاهی نیز برای انتقال پیام ها وخواسته های خود، با مشكلاتی مواجه بود و به وسایل پیشرفته تری برای برقراری ارتباط نیاز داشت، تا اینكه در حدود 700 سال پیش از میلاد، اختراع بزرگی در یونان به وقوع پیوست و آن حروف الفبا بود. اختراع حروف الفبا، مانند پلی، گفتار و نوشتار را به یكدیگر نزدیك كرد و آن دو را با یك دیگر آشتی داد، فاصله ها از میان رفت و انسان توانست، به انتقال افكار و ارسال آن برای دیگران فكر كند. زمینه ساز این نقطه عطف تاریخی، تكامل سه هزار ساله سنت شفاهی و ارتباط غیر الفبایی است كه سر آغاز دگرگونی كیفی ارتباطات انسانی بود، گسترش سواد تا قرن ها پس از اختراع و گسترش صنعت چاپ و تولید كاغذ، به وقوع نپیوست (كاستلز، 1380، ص382).
کهکشان گوتنبرگ(چاپ)
اختراع چاپ توسط گوتنبرگ موجب شد، انسان علاوه بر ارتباط مستقیم، به ارتباط نوشتاری دست یابد و با آغاز این مرحله، بشر به عصركتابت یا عصر گوتنبرگ وارد شد. مك لوهان معتقد است، دنیای آدم مقیم كهكشان گوتنبرگ را دنیای خطوط مستقیم و پشت سر هم، دنیای اعتقادات به فرضیه های ثابت و معلوم، دنیای طبقه بندی ها، دنیایی كه در آن هر چیز باید در طبقه مخصوص خود قرار گیرد و هر معلولی فقط از علت تعیین شده ی خود ریشه می گیرد، تشكیل می شود. (محسنیان راد، 1369، ص487).
در این عصر، به اعتقاد مک لوهان موجبات جدایی انسان از محیط گرم روستایی فراهم آمد و بدبختی ماشینی بشر آغاز شد. به این دلیل که ارتباط افراد از طریق نشریات و کتابها به صورت مجزا و بی روح انجام می گیرد. (عصر چاپی، نخبه گرایی، خرد گرایی، فرد گرایی، انسان گرایی، ناسیونالیسم، اصالت انسایت) انسان در حدود 380 سال در این كهكشان باقی ماند. در این عصر، بیشتر از حس بینایی استفاده می شد و علاوه بر محتوا، به رسانه یا وسیله انتقال پیام توجه گردید. در نیمه دوم قرن پانزدهم صنعت چاپ، به سرعت پیشرفت كرد، نوشته های خبری افزایش یافت و امكان انتشار آن فراهم شد، البته این انتشار، به صورت ادواری نبوده است. مطبوعات ادواری یك قرن و نیم بعد از اختراع صنعت چاپ پدید آمدند. از آغاز قرن شانزدهم، اخبار به شكل كالای حقیقی درآمد و مطبوعات چاپی به عنوان نخستین وسیله ارتباطی نوین به حساب آمدند.
تكمیل شیوه چاپ با حروف متحرك سربی، در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی، در انتشار اندیشه های نو و پیشرفت علوم و فنون، تاثیر بسیار داشت. با اختراع، پیشرفت و تكمیل صنعت و ایجاد شرایط فنی، مكانی، زمانی و مالی مساعد در زمینه تهیه و تكثیرنوشته ها و پیام های مكتوب، تحول بزرگی در ارتباطات غیر مستقیم آغاز شد و برای اشاعه معلومات و اطلاعات و افكار انسانی و پیشرفت فرهنگ و تمدن بشری امكانات وسیعی پدید آمد. بدین ترتیب، مطبوعات یكی از محصولات مهم و رایج جامعه صنعتی شد كه از آغاز قرن هفدهم، پیشرفت سریع خود را آغاز كرد و در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم، ویژگی های یك صنعت بزرگ را به خود گرفت.
کهکشان مارکونی (الکترونیک)
با افزایش جمعیت و پراكندگی آنان در سطح كره خاكی نیاز به اطلاعات و تبادل آن بیشتر گردید. انسان كه برای ارسال پیام های خود، زمانی از دوندگان مقاوم، اسب های تندرو و كبوتران نامه بر استفاده می كرد و زمانی دیگر، از مطبوعات و روزنامه ها، اما نتوانست نیاز اصلی اش را كه تبادل سریع اطلاعات بود، بر طرف سازد؛ او به وسیله ای نیاز داشت تا پیام های خود را سریع تر منتقل كند. اختراع برق و سپس پیدایش تلگراف درسال 1832 میلادی توسط ساموئل مورس انگلیسی موجب شد، انسان بتواند برای نخستین بار اطلاعات را با سرعت بالا و از طریق رمزهای ساده به مسافت های طولانی انتقال دهد.
اما اختراع تلفن در سال 1876 میلادی توسط الكساندر گراهام بل و توماس واتسون آمریكایی، تحول بزرگی بود، زیرا علاوه بر غلبه بر زمان و مكان، این امكان فراهم آورده بود كه صدای انسان دیگری را كه كیلومترها ازآنان فاصله داشت بشنود. اختراع تلفن انسان را قادر ساخت كه از طریق سیم با افرادی فرسنگ ها دورتر از خود گفت و گو كند؛ هر چند تلفن دربالا رفتن سرعت ارتباطات تاثیر به سزایی داشت اما به دلیل استفاده ازسیم، محدودیت در ارتباط همچنان وجود داشت و وسیله ای مورد نیازبود، تا بدون سیم و با سرعت نور، اطلاعات را در فضا انتقال دهد و ازموانع بگذرد، و آن چیزی نبود جز رادیو.
با اختراع رادیو در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، انسان واردعصر الكترونی شد كه بر ارتباطات راه دور تكیه داشت و حس غالب حس شنوایی بود. با اختراع دستگاه ارتباط بی سیم و رادیویی، توسط گوگلیلموماركنی ایتالیایی در سال 1895 اخبار و اطلاعات با سرعت شگفت آوری تا نقاط دور دست منتشر شدند. شاید در ابتدا کارکرد رادیو سرگرمی و موسیقی بود اما با گذشت زمان توجه بشر به فواید اطلاع رسانی و تبلیغات توسط آن بیشتر شد که در جنگ جهانی دوم یکی از وسایل پراستفاده طرفین جنگ در عملیات روانی بحساب می آمد.
در مرحله بعد، سینما متولد شد. این وسیله ارتباطی كه هدفش سرگرمی و پر كردن اوقات فراغت بود، كمتر جنبه خبری داشت و حتی ازنظر انتشار نیز با دیگر وسایل ارتباطی تفاوت اساسی داشت، از جمله پیشرفت های چشمگیر علمی پس از جنگ جهانی دوم بود، زیرا درسال های آخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، با كوشش هایی كه برای تكمیل فن عكاسی و فیلمبرداری صورت گرفت، وسایل نوینی چون سینما وتلویزیون در اختیار انسان گذاشته شد.
ظهور تلویزیون موجب گردید كه رویدادها آن چنان كه اتفاق افتاده اند، به جهان نشان داده شوند. گسترش تلویزیون پس از جنگ جهانی دوم وفراگیر شدنش، آن را به یك رسانه همگانی تبدیل كرد. این وسیله جدیدكه می توانست، پیام مشابهی را برای میلیون ها نفر به طور همزمان پخش كند، موجب همگون سازی مخاطبان و ایجاد مخاطبان یكسان شد و اغلب توسط دولت ها اداره می شد. رواج تلویزیون درسه دهه پس ازجنگ جهانی دوم، به قول مك لوهان دنیای جدیدی از ارتباطات راموجب شد (كاستلز به نقل از مك لوهان، 1380، 102). البته گسترش این رسانه جدید، به معنای از میان رفتن دیگر رسانه ها نبود.
هر چند كه با رونق روز افزون تلویزیون، رادیو مركزیت خود را از دست داد، ولی گستردگی و انعطاف پذیری آن بیشتر گردید. در حال حاضر، برنامه های رادیو و تلویزیون به صورت شبانه روزی شده است و اخبار راپیوسته پخش می كنند. از طرفی وجود روزنامه ها در اینترنت، دسترسی به اطلاعات را سریع تر می كند. در دوره جدید، یا در عصر اطلاعات، دیگرپیام واحد مورد استفاده نیست، زیرا در این دوره، به علت ناهمگن بودن افراد، به پیام های متنوع تر نیاز است.
در سال 1957 روس ها با استفاده از اندیشه پوپوف در بیرون از كره زمین، ارتباط را میسر ساختند و نخستین قمر مصنوعی با ماهواره، با نام (اسپوتنیك )، به مدار زمین فرستاده شد.
در دوره مارکونی و الکترونیک، مجددا حس شنوایی در زندگی بشری غلبه یافت. به نظر مک لوهان در این عصر مجددا تنوع اصالت بشر باز می گردد و وجه فرهنگی مبتنی بر رسانه های الکترونیک جدید، کسب اعتبار مجدد بیان شفاهی است. و از این جهت نوعی رجعت به وضع جامعه ابتدایی فاقد کتابت به شمار می آید. منتهی با تفاوت آشکار، به نظر مک لوهان این امر رجعتی به نظام قبیله ای در یک سطح جهانی محسوب می شود و از این حیث دهکده ای جهانی در عصر مارکونی با توجه به همگانی شدن ارتباطات بوجود آمده است.
حال انسان برای حفظ اطلاعات، باید وسیله ای را در اختیار داشته باشد تا اطلاعات به دست آمده را انباشته كند. در ابتدا انسان برای نگهداری اطلاعات، از مغز خوداستفاده می كرد، كندن تصویر بر روی سنگ را نیزمی توان از وسایل اولیه انباشت اطلاعات در گذشته های دور دانست، اختراع حروف الفبا و استفاده از چرم به جای لوح های گلی و پیدایش كاغذ و اختراع چاپ و در سال ها بعد، پیدایش عكس، فیلم، ضبط صوت و نوار كاست و ظهور كامپیوترهای كه می تواند، اطلاعات فراوانی را درحافظه خود نگه دارد، از دیگر وسایل انباشت اطلاعات است. با ورودكامپیوتر به زندگی بشر و ایجاد شبكه اینترنت، تحولی عظیم در زندگی بشر رخ داد و انقلابی عظیم با نام انقلاب اطلاعات رخ داد.
گسترش سیل آسای كامپیوتر در دهه های اخیر، مهم ترین تغییر را درنظام دانایی، از اختراع چاپ در قرن پانزدهم یا حتی از اختراع خط به این سو، پدید آورده است. همراه با این تغییر خارق العاده، گسترش شبكه ها و رسانه ها كه كارشان جا به جا كردن دانایی و عناصر تشكیل دهنده آن، یعنی داده و اطلاعات است، به همان اندازه شگفت انگیز است اگر هیچ چیز دیگر تغییر نمی كرد، باز پیشرفت این دو بر انقلاب دانایی گواهی می داد؛ اما تحولات به هم پیوسته، این نظام دانایی یا (سپهراطلاعاتی ) را در جهان دارای تكنولوژی پیشرفته، به تدریج دگرگون می سازد. (تافلر، 1374، 649).
البته، پیشرفت در ابزارهای مبادله اطلاعات با ابزارهایی كه برای انباشتن اطلاعات در نظر گرفته شده، همراه بوده است. در حقیقت این دو فراگرد، جدا از یكدیگر نیست، چرا كه انباشت اطلاعات، تراكم تجربه و دانش و آن چیزی است كه افراد، نسل ها و ملت ها در سراسر تاریخ، برای آیندگانشان به میراث گذاشته اند. با ثبت و ضبط كردن، یا به یادسپردن اطلاعات، به هر ترتیبی كه هست، اطلاعات را برای آینده نزدیك و دور نگه می داریم.(آذرنگ، 1371، 34) از طرفی تجهیزات ارتباطی همان ابزارهای انباشت اطلاعاتی است، چنان كه ازتركیب سه تكنولوژی متفاوت، یعنی صنایع كامپیوتر، نرم افزار و برنامه نویسی، صنایع فیلم سازی، سینما و تلویزیون، و صنایع مخابرات (tele communication, electronic) ابرشاهراه اطلاعاتی ایجاد شده است كه اطلاعات گوناگون صوت و تصویری را از طریق كابل های از جنس فیبرنوری، به مصرف كننده منتقل می سازد. فیبرهای نوری بالاترین حجم اطلاعات را در كوتاه ترین زمان، درفواصل مختلف مبادله می كنند. (دادگران، 1374، 13).
پس می توان گفت در دهه 1980، تكنولوژی های جدید، دنیای رسانه ها را با تغییر و تحول رو به رو كردند و با این دگرگونی، رسانه ها این توانایی را یافتند كه اطلاعات را در سطح گسترده ای منتشر كنند وانفجاری در رابطه با كمیت اطلاعات ایجاد كنند؛ اما به علت از بین رفتن توده مردم، شمار مخاطبان رسانه ها در این دوره در حال محدود شدن است و انبوه مخاطبان به گروه های كوچك تر تبدیل شده اند.

بررسی نظری ارتباط دین و رسانه
ورود به عرصه مهم بررسی کیفیت و نحوه تعامل و رابطه دین به عنوان یک پدیده فرابشری و رسانه به عنوان پدیده ای بشری همواره از حساسیت های خاصی برخوردار بوده است به گونه ای که این بررسی و پژوهش ها به عمر شکل گیری رسانه ، خصوصا رسانه های جمعی بعضا دستخوش بی توجهی های گسترده ای در این حوزه مطالعاتی شده است . در قرون معاصر و جوامع مدرن این بی توجهی ها را شاید بتوان ناشی از جهت گیری هایی دانست که در جوامع جدید نسبت به رسانه وجود دارد و در راستای آن رسانه ها نیز تلاش می کنند که از هرگونه سمت و سوی ایدئولوژیک پرهیز کنند و به عبارت دیگر، این ترس نسبت به جهت گیری دینی رسانه در کنار دیدگاه سنتی موجود، باعث شده که رابطه ی میان نسبت دین و رسانه چندان مورد بررسی قرار نگیرد.
عمده تاملات در مورد رابطه دین و رسانه نیز در این عقیده ریشه دارد که احتمالا وسایل ارتباطی مدرن، با قرار دادن خود در درون دین، در حال دگرگون کردن ماهیت آن هستند. یعنی بر اثر فرایند رسانه ای کردن، ابزار و فرایند های ارتباطی در حال دگرگون کردن دین هستند. زیرا این ظرفیت رادارند که بخش هایی از آن را دوباره سازماندهی کرده و جایگزین کنند.(باهنر، 1386)
نگاه های مختلفی به تعامل دین و رسانه در نوع ، میزان و چگونگی آن وجود دارد. با بررسی ریشه ها و رویکردهای اصلی نظریات مختلف در این باب می توان آن را بر مبنای چند رویکرد (پارادایم) اصلی که رواج آنها بستگی زیادی به شرایط تاریخی، سیاسی و اجتماعی جوامع داشته است ، دسته بندی کرد: پارادایم  ذات گرا و ابزار گرا ( 1930-1940) ، کارکردگرا ( 1940-1970 ) ، فرهنگ گرا ( 1980 ) ، نوذات گرا ( 1990 تا کنون ) و پارادایم نمادگرائی خلاق به عنوان یک رویکرد جدید در عرصه تعامل دین و رسانه.
ممكن است با رویكردی فلسفی و از منظری جوهر‌گرا برای هر یك از دین و رسانه، ذاتی قائل شد و سپس نسبت این دو را تحلیل كرد. این تلاشی است كه گاه بارقه‌هایی از آن را در سالیان پس از انقلاب در ایران دیده‌ایم. در برخوردی نظری، با دین و رسانه، گاه ایندو را دو زبان فرض مي‌كنند و به این می پردازند كه چه اقتضائاتی بر ترجمه متنی از یكی از این دو زبان به دیگری حاكم است. (این سنت عمدتاً در میان مسیحیان رواج دارد) این نظریات تعامل دین با رسانه را قبول می کند اما رسانه را در خدمت دین دانسته و وسیله ای برای گسترش و توزیع پیام دین می داند.
گاه نیز در عرصه رخدادهای اجتماعی، دین در حد یك نهاد اجتماعی و نه امری همانند با فرهنگ تقلیل داده مي‌شود و رسانه نهادی دیگر، و نه جلوه‌ای از فرهنگ، آنگاه فرض رابطه این دو وارسی مي‌شود. رویكرد اخیر وجه غالب همان چیزی است كه مي‌توان تحت عنوان «جامعه شناسی رسانه» یا «جامعه شناسی ارتباطات» به آن اشاره كرد.(گیویان،1386) در این رویکرد وقتی از دین با عنوان نهاد نام برده می شود و پژوهشگر آنرا بعنوان یک پدیده همچون اشیاء دیگر نظاره می کند نظریات سکولاریته شکل می گیرد.
رویکرد تضاد و تباین دین و رسانه
رویكردی که معتقد به تباین ، تضاد و تقابل بین دین و رسانه است و معتقد است دین یك نهاد سنتی است كه به توزیع معرفت مي‌پردازد و باید به آن مثل سایر نهاد‌های سنتی نگریسته شود اما رسانه مفهومی مدرن است كه دارای كاركردهای كاملاٌ جدید بوده و با دین تباین دارد. ولی رسانه نیز همانند دین به توزیع معرفت پرداخته و به رابطه انسان با محیط پیرامون خود شكل مي‌بخشد. در این رویكرد رسانه در دنیای جدید رقیب دین است و مي‌كوشد جای دین را بگیرد.(گیویان، 1386)
در پارادایم ذات گرا یا ابزارانگارانه که در دوران نوسازی و سالهای 1930 و 1940 میلادی و توسط متفکرانی چون ترنر به کار گرفته شده، رسانه به عنوان ابزاری برای مدرن کردن و نوسازی جامعه تلقی می شود. این پارادایم معتقد است که دین و رسانه دو امر جدا بوده و هریک کار خود را می کنند.
پدیده‌های رسانه‌ای پیوندی انكارناپذیر با فرهنگ عامه‌پسند دارند (به عنوان مثال مراجعه شود به: Fiske 1995a: 241-264). به همین خاطر، تا مدتها نه عالمان دین و نه پژوهشگران دین جایگاه ارزشمندی برای مطالعه پدیده‌های رسانه‌ای و به‌طور كلی پدیده‌های مرتبط با آن قائل نبودند. این دو گروه از دو موضع متفاوت این پدیده‌ها را طرد می كردند. عالمان دینی از آن جهت كه، في‌المثل، سینما و تلویزیون را فرآورده‌های بي‌دینی، ابزاردست بي‌دینان، و یا باعث بي‌دینی توده‌های مردم مي‌دانستند، آنها را ضد ارزش و دست كم بي‌ارزش ارزیابی و از توجه به آن پرهیز مي‌كردند. از منظر پژوهشگران دانشگاهی دین، كه عمدتاً وقت خود را صرف مطالعه متون دینی، فرآورده‌های متفكران و به عبارت دقیق تر جلوه‌هایی از فرهنگ والامي‌كردند، پدیده‌های رسانه‌ای امری «مبتذل» (Neuman 1982: 472 & Allen 1995: 3-5) و لذا خارج از حوزه مطالعات دانشگاهی دین تلقی مي‌شد.(گیویان، 1386)
چنان كه خواهیم دید این تصور از نسبت دین، فرهنگ، و رسانه تا زمانی كه دین از قالبی كه در دوره مدرن برای آن تدارك و بر آن تحمیل شده بود، خارج نشد و معنای اجتماعی دیگری نیافت، چندان تغییر نكرد.
در پارادایم نوذات گرائی که از دهه نود با جمله ی مشهور مک لوهان آغاز شده که می گوید: ”رسانه خود پیام است“ و این جمله در واقع نقدی بر ابزارگرایی سنتی نسبت به رسانه است. رسانه دیگر مجرا، کانال یا میانجی نیست؛ بلکه خود حاوی ذاتی است که می تواند جهان نمادینی را خلق کند. مثلاً در فیلمی مثل جنگ ستارگان، تصوری که از انسان، جهان و خلقت توصیف می شود، جهانی بازتولیده شده توسط رسانه است. پارادایم نوذات گرایی رسانه می گوید که رسانه نمی تواند دین را تعریف کند چرا که خود تصویرساز بوده و نماد می آفریند و این به نوعی سکولار کردن امری قدسی است. درواقع، رسانه به دلیل آنکه نمادهای دینی را پایین آورده و نمایشی می کند، خود حاوی وجهی سکولار است. علاوه بر آن، رسانه در جهان معاصر مروج نوعی فرهنگ نمایش سالاری بوده که در نتیجه ی آن، فرهنگ بصری در جوامع، سلطه ی بیشتری یافته است. به عبارت دیگر، افراد ترجیح می دهند ببینند تا بخوانند و این باور کردن از طریق دیدن، ویژگی فرهنگی جوامع معاصر است. شاید عمیق نشدن در آگاهی ها، وجود تحلیلهای سطحی از مسائل اجتماعی و سیاسی نوعی بی سوادی مدرن برای جوامع امروز داشته که مرهون بصری شدن آگاهی هاست.

ارتباط تنگاتنگ دین و رسانه
با كنكاش و ردیابی در این مسیر مي‌توان نمونه‌های بارز و برجسته‌ای از نقش و جایگاه دین در رسانه‌های امروزی را پیدا كرد. از این دیدگاه موقعیت مذهب در عصر رسانه‌ها نشان مي‌دهد كه دین با نفوذ در تمامی زوایای اندیشه و عقل آدمی بیشترین ارزشهای ضروری را گردآوری مي‌كند تا با جذب شیوه‌های ارتباطی و فناوري‌های نوین میان انسان‌های پیرو آن ارتباط برقرار كرده و به نوعی خود را با شرایط جدید سازگار سازد .
در پارادایم کارکردگرا که از دهه 1940 تا 1970 حاکم بود، نوعی تعامل بین رسانه و دین به وجود می آید. دین می تواند کارکردی برای رسانه داشته باشد و آن فراهم کردن محتوا، ارزش ها و نمادهاست و در مقابل رسانه نیز به تبلیغ دین و گسترش پیام آن کمک می کند. بنابراین، دیدگاه کارکردگرایانه تلاش می کند که به سازشی مسالمت آمیز میان رسانه و دین رسیده و نقش تفکیک شده ای برای هر یک داشته باشد. به وجود آمدن همین دیدگاه، سبب شد که بحثی تحت عنوان کلیسای الکترونیکی در سال 1940صورت گیرد و طی آن مبلغین کلیسایی به استدیوها آمده و به اجرای شوهای تلویزیونی و تبلیغات مذهبی مشغول شوند و حتی شبکه های دینی راه انداخته و به معرفی رسالت مذهبی خود بپردازند و درواقع، نوعی دیدگاه کارکردگرایانه را میان این دو حوزه برقرار کنند.
دیدگاه ابزارگرا یا دیدگاه کارکردگرا، هیچ یک چندان رسا نیست و درواقع، عنصر واسطی بین رسانه، دین و مخاطب وجود دارد که می توان آن را به عنوان فرهنگ معرفی کرد که البته بخش اعظمی از آن را فرهنگ عامه تشکیل می دهد. بنابراین دیدگاه می توان گفت که رابطه ی چندگانه ای بین دین، رسانه، مخاطب و فرهنگ وجود دارد و مخاطب از چارچوب و شبکه ی فرهنگ، دین و رسانه را می فهمد.
در دیدگاه فرهنگ گرا، رسانه دیگر ابزار نیست بلکه رسانه در اینجا از معانی مشترکی استفاده می کند که ضرورتاً دین نبوده و درواقع، حوزه ی فرهنگ است. بنابراین طی آن، نوعی استقلال رسانه از دین به وجود می آید. در واقع بحث ها کم کم به این سمت می رود که رسانه می تواند حتی نقش میانجی گری را به جای دین در جوامع معاصر ایفا کند.
بحث دین رسانه ای شده هم نشان می دهد که رسانه دیگر تنها مجرایی نیست که چیزی از طریق آن ظهور کند بلکه خود می تواند تغییراتی در محتوا نیز به وجود آورد و در واقع رسانه مبتنی بر فرهنگی است که در جامعه وجود دارد و از طریق آن فرهنگ، دین را به گونه ای که می فهمد، نشان می دهد.
در رویکرد نمادگرایی خلاق ما باید تصورات کارکردگرا و ابزارگرا را درباره ی رسانه کنار بگذاریم. حتی اینکه رسانه باعث کاهش امر قدسی می شود را نیز باید کنار گذاشت. در واقع اکنون می توان گفت که رسانه نه تنها به کاهش امر قدسی نمی پردازد، بلکه ما با رسانه، دین را بهتر می شناسیم چرا که تنها راه شناختن دین، ادبیات و گونه های خاص ادبی متن نیست و حتی اساساً ضرورتی هم ندارد که ما از طریق رسانه به امر ناب برسیم. تولید و گردش خلاق نمادها هم در عرصه ی دینی ممکن است و هم در عرصه ی رسانه ای؛ گرچه نقش دین می تواند در به دست آوردن تصورات، بنیانی تر و قوی تر باشد.
رسانه ها قابلیت های متفاوتی دارند که دین در بهره برداری از نمادسازی های هر کدام از رسانه ها می تواند با مخاطبین ارتباط برقرار کند و مخاطبان می توانند از واسطه های رسانه ای در بهره برداری از محتوای دینی سود جویند. باید به این قابلیت ها توجه دوباره ای داشت تا بتوان مراتب مختلفی از پیام دین را انتقال داد. بطور مثال هیچ گاه تلویزیون و سینما که خاصیت بصری بودن درآنها پررنگ است نمی توانند مفاهیم عرفانی را انتقال دهند زیرا ذهنی بودن این مفاهیم جزء لاینفک آنست. باید از هر رسانه ای در حد توان آن انتظار انتقال پیام دینی داشت و همه چیز را معطوف به یک قالب رسانه ای ندانست.

نویسنده: سید عبدالرسول علم الهدی

منابع:
- گیویان، عبدالله. دین، فرهنگ و رسانه. تهران، فصلنامه رسانه، 69، تابستان1386.
- باهنر، ناصر. رسانه ها و دین، از رسانه های سنتی اسلامی تا تلویزیون. تهران، مرکز تحقیقات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، 1387.
- اسمیت، فیلیپ. ترجمه حسن پویان. درآمدی بر نظریه های فرهنگی. تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی؛ مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها، 1383.
- گیدنز، آنتونی. مترجم: صبوری کاشانی، منوچهر. درآمدی بر جامعه شناسی. تهران، نی، 1386.
- اركان، عاطفه. سیر تحول وسایل ارتباطی بشر از جامعه ابتدایی تا جامعه اطلاعاتی. قم، هفته نامه پگاه حوزه، 1386، شماره 213.
- تافلر، الوین. مترجم: خوارزمی، شهین دخت. موج سوم. تهران، علم، 1385.

 منبع : سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.