Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 18026
تاریخ انتشار : 22 آبان 1391 10:35
تعداد بازدید : 1517

تحليلى جامعه شناختى از عزادارى امام حسين(ع)

حجت الاسلام علی اکبر میرسپاه عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در مقاله "تحليلى جامعه شناختى از عزادارى امام حسين(ع)" به تحلیل اجتماعی سنت عزاداری امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورا پرداخته است.

  حجت الاسلام علی اکبر میرسپاه، عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در مقاله "تحليلى جامعه شناختى از عزادارى امام حسين(ع)" به تحلیل اجتماعی سنت عزاداری امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورادر مجله معرفت شماره 20 پرداخته است.

 حرم سيدالشهدا(عليه السلام) مزار انبيا و ملائكه است”

 “زيارت سيدالشهدا(عليه السلام) موجب برآورده شدن حوايج دنيوى و به دست آوردن ثواب هاى اخروى و استكمالات معنوى مى شود”.

 راه انداختن دسته هاى سينه زن و زنجير زن، پوشيدن لباس سياه، حمل پرچم هاى رنگارنگ، عَلَم، علامت و مانند اينها، همه براى زنده نگه داشتنِ فرهنگِ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اينها يا ناشى از اغراض سوء است و يا از كمال بى خبرى و بى سليقگى.

 «كنش اجتماعى» را مى توان به عنوان ساده ترين عنصر زندگىِ اجتماعى انسان در نظر گرفت. از «كنش اجتماعى» چنين تعبير كرده اند: «حركت بارزى كه از يك انسان براى حصول هدفى نسبت به انسان ديگر، صادر مى شود.» وقتى «كنش اجتماعى» استمرار يابد « تحريكِ متقابل اجتماعى» روى مى دهد و اين تحريك به «ارتباط متقابل اجتماعى» منجر مى شود.

 براثر «ارتباط متقابل اجتماعى» كنش هاى اجتماعىِ يك انسان با كنش هاى اجتماعى انسان هاىِ ديگرى كه در پيرامون او هستند، مى آميزند و از اين آميزش، « كنش هاى متقابل اجتماعى» به وجود مى آيند. از «كنش هاى متقابل اجتماعى»، كه يكى از مفاهيم محورى در جامعه شناسى است، مى توان چنين تعبير كرد: كنش هايى هستند كه بين دو يا چند انسان واقع مى شوند و در ميان آنان نوعى هماهنگى به وجود مى آورند.

 كنش هاى متقابل اجتماعى در تقسيم نخستين، بر دو قسم اند: پيوسته و گسسته.

 كنش هاى متقابل اجتماعىِ پيوسته آنهايى است كه در جهت يگانه اى صورت مى گيرند; مانند گفتگو براى كشف يك حقيقت و يا تعاون براى تحقّق يك امر خير.

 كنش هاى متقابل اجتماعى گسسته آنهايى است كه جهت يگانه اى ندارند; مانند رقابت و ستيز.

 دوام و استحكام زندگى اجتماعى به آميختن كنش هاى متقابلِ پيوسته و گسسته بستگى دارد و بدين گونه است كه مفهوم «همسازى» مطرح مى شود.

 «همسازى» كوششى براى رفع اختلافِ كنش هاى متقابل پيوسته و گسسته است. صورتِ كامل همسازى « سازگارى» مى باشد كه نه «سازش» است و نه «توافق»; زيرا در اين دو، تنزّل از مواضع مطرح مى باشد، در حالى كه در سازگارى اصلاً سخن از تنزّل نيست، هر چند ممكن است در مواردى هم تنزّلى رخ دهد، بلكه سخن در اين است كه مى دانند به هم نزديك مى شوند و مى خواهند كه به هم نزديك شوند. بدين دليل، از «سازگارى» به همسازى اى كه با خواست و آگاهىِ شخصى صورت مى گيرد، تعبير شده است. از همسازى كنش هاى متقابل پيوسته و گسسته، «گروه اجتماعى» پديد مى آيد.

 «گروه اجتماعى» نيز يكى ديگر از مفاهيم محورى جامعه شناسى است و از آن به دو يا عده بيشترى از انسان ها تعبير مى شود كه كنش هاى متقابلى بين آنان روى مى دهد و از همسازى برخوردارند.

 كنش هاى متقابل اعضاى گروه و خرده گروه ها موجب «پويايى گروهى» مى شود و بر اثر آن، اعضاى گروه در زندگىِ يكديگر رخنه مى كنند و به يكديگر وابسته مى شوند و در نتيجه، به اتحاد بيشترى دست مى يابند. «نفوذ متقابل گروهى» و «اتّكاى متقابل گروهى» از اين طريق حاصل مى شود. از هماهنگى و سنخيتى كه بدين منظور در رفتار اعضاى گروه پديد مى آيد «رفتار گروهى» ظاهر مى شود.

 گونه اى از «رفتار گروهى»، كه جنبه عاطفى شديد دارد و بر كنش ها و يا واكنش هاى متقابلِ دورانى استوار است، «رفتار جمعى» ناميده مى شود.

 كنش ها يا واكنش هاى مزبور به «واگيرى اجتماعى» مى انجامد; يعنى بر اثر آنها، اعضاى گروه به سرعت و با شدتى فزاينده، رفتار عاطفى يكديگر را فرامى گيرند و در نتيجه، از نوعى مسانخت عاطفى برخوردار مى شوند.

 گروه برخوردار از «رفتار جمعى» را «جمع» مى نامند.

 جامعه شناسان معمولاً از مفهوم «جمع»، خود را به مفهوم «جماعت»، كه مهم ترين نوع جمع است، مى رسانند و آنگاه تحقيق خود را روى «جماعت» متمركز مى كنند. «جماعت» جمعى است پرمسانخت، مركّب از اشخاصى كه معمولاً در يك جا گرد نمى آيند، با يكديگر «ربط» مى يابند و به «جنب و جوش» مى افتند.

 «ربط» رابطه عاطفى عميقى است كه دو يا چند تن را به يكديگر پيوند مى دهد، به طورى كه آنان به راحتى و خودبه خود با يكديگر هماهنگ مى شوند. «جنب و جوش» رفتار عاطفى آشكارى است كه بر اثر ربطِ اشخاص روى مى دهد; مانند كف زدن و يا تكبير گفتن. يكى از انواع جماعت، كه با ساير انواع آن فرق بسيار دارد و از اين رو، مى توان آن را جمعى مستقل از جماعت به شمار آورد، « جماعت نامجاور» يا «عامّه» است. «عامّه» جمعى است كم تشابه و تسانخ، مركب از افرادى كه معمولاً در يك جا گرد نمى آيند، ولى به سبب مصالح مشترك خود با يكديگر ارتباط پيدا مى كنند و موجد «عقيده عمومى» و «وفاق عمومى» مى شوند.

 مقصود از «عقيده عمومى» قضاوتى است كه مورد قبول عامّه باشد; مانند قضاوتِ عامّه كتابخوان كه «كتاب در وضع فعلى از عرضه و تقاضاى متناسبى برخوردار نيست» و يا قضاوت عامّه ورزشكار كه «مسؤول امور ورزشى كشور، درايت كافى ندارد.» منظور از « وفاق عمومى» نيز عقيده اى است سخت دامنه دار و ريشه دار مانند عقيده عامّه كتابخوان كه «كتاب، ناصح مشفق و انيس كنج تنهايى است» و يا مانند عقيده عامّه ورزشكار كه «تواضع و جوانمردى دو ويژگى جدايى ناپذير ورزشكار واقعى است.»

 اكنون نوبت آن است كه بحث را به گونه اى هدايت كنيم تا مناسبت طرح اين مفاهيم جامعه شناختى را با آنچه قصد اداى آن را داريم، روشن سازد:

 هر جامعه انسانى(1) را مورد مداقّه قرار دهيم، متوجه مى شويم به طور عمده از چندين «عامّه» تشكيل شده است و هر «عامّه»اى را مورد بررسى قرار دهيم، متوجه مى شويم كه بر اساس «عقيده عمومى» و «وفاق عمومى» از خويش، عمل و عكس العمل بروز مى دهد. بنابراين، مى توانيم بگوييم: هر جامعه اى بر اساس عقايد و وفاق هاى عمومى به حيات اجتماعى اش ادامه مى دهد.

 از سخن فوق، مى توان چنين استفاده كرد كه: نفوذ در عقايد و وفاق هاى عمومى و تغيير آنها مساوى با نفوذ و تغيير حيات اجتماعى است. به همين دليل، «عقيده عمومى» و «وفاق عمومى» به شدّت مورد توجه جامعه شناسان و علماى سياست قرار دارد.

 اگر بخواهيم جامعه اى را در راستاى يك مكتب قرار دهيم بايد چاره اى بينديشيم تا عقيده عمومى در اين راستا قرار گيرد. براى اين كار، به طور كلى، از چهار شيوه بهره گرفته مى شود:

 الف) تطميع;

 ب) تهديد;

 ج) تخريب;

 د) تبليغ;

 در ميان اين چهار شيوه، تقريباً همه محققان قبول دارند كه چهارمين شيوه از همه كارسازتر و مؤثرتر و بنابراين، مهم تر است.(2) و باز به همين دليل، جامعه شناسان و علماى سياست، تحقيقات وسيعى در اين زمينه انجام داده اند كه هنوز هم اين تحقيقات به گونه هايى ادامه دارد. متأسفانه به سبب گستردگى آن تحقيقات و عدم مجال، در اينجا، ذكر گزارشى هرچند اجمالى از آنها مقدور نيست. بنابراين، فقط به چند مطلب، كه با اين بحث تناسب بيشترى دارد، اشاره مى كنيم:

 يكى از شيوه هاى بسيار مؤثر تبليغى، تشكيل جلسات « تذكر» درباره امرى است كه ترويج آن مورد نظر است. در اين جلسات به طور عمده، از مكانيسم « كنش و يا واكنش متقابل دورانى» استفاده مى شود; بدين صورت كه افراد گرد آمده، به وسيله «ذاكر» تحريك مى شوند. اين تحريك، واكنشى در افراد به وجود مى آورد. اين واكنش در «ذاكر» مؤثر مى افتد و واكنش شديدترى را موجب مى شود. اين واكنش شديدتر، خود تحريكى مجدد نسبت به آن افراد خواهد بود و باز واكنش و تحريكى ديگر. به اين طريق، همواره بر شدتِ واكنشِ متناسخ آن افراد افزوده مى شود و اين همان است كه از آن اينچنين تعبير مى شود: كنش هاى متقابل و واكنش هاى درونى اينچنين، به واگيرى اجتماعى مى انجامد.

 جلسات عزادارى امام حسين(عليه السلام) را در اين ارتباط مى توان مورد مداقّه قرار داد. عزادارى امام حسين(عليه السلام) از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسى است. بحمدالله، بسيارى از اين ابعاد، توسط علماى دين تا حدودى مورد بررسى قرار گرفته است، اما در اين بحث، بُعدى كه ذكر شد، مدّ نظر است.

 وقتى از اين زاويه نيز در توصيه هاى ائمّه اطهار(عليهم السلام) به تشكيل جلسات عزادارى امام حسين(عليه السلام) نگاه كنيم اين كار را بسيار حكيمانه مى يابيم، به گونه اى كه موجب مى شود بيش از پيش به اين انوار طيّبه(عليهم السلام) ارادت ورزيم.

 يكى ديگر از شيوه هاى مؤثر تبليغى، تعيين « اسوه» براى مردم است. لازم است بينديشيم كه در عين اسوه بودن و هادى بودنِ همه ائمّه اطهار(عليهم السلام)چرا امام حسين(عليه السلام) به عنوان مصباح هدايت و كشتى نجات، مطرح مى شود؟ چرا تربت مرقد او از ويژگى وحرمت برخورداراست؟آيا غير از اين است كه دقيق ترين ابعاد يك اسوه، در امام حسين(عليه السلام) تجلّى تام يافته است.

 از ديگر شيوه هاى مؤثر، در مرحله نخست، جعل شعاير و در مرحله بعد، تثبيت و ترويج آن شعاير مى باشد; زيرا در صورت انجام گرفتن اين كار، آن ايده مطلوب، تثبيت و ترويج شده است.

 راه انداختن دسته هاى سينه زن و زنجير زن، پوشيدن لباس سياه، حمل پرچم هاى رنگارنگ، عَلَم، علامت و مانند اينها، همه براى زنده نگه داشتنِ فرهنگِ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اينها يا ناشى از اغراض سوء است و يا از كمال بى خبرى و بى سليقگى. آرى، برخورد اصلاحى و تكميلى و تحسينى از سوى فرزانگان آشنا با مذاق شرع، نه تنها صحيح است، بلكه لازم هم مى باشد و اعتراض به مغرضان يا بى خبرانى است كه با اين شعاير بر خورد حذفى مى كنند.

 از جمله شيوه هاى قابل ملاحظه، تعيين مكان هايى براى انجام دادن مناسك ويژه مى باشد تا افراد با رو آوردنِ به آن مكان ها و انجام آن مناسك، تجديد عهدى با اعتقاد و ايده مطلوب كرده باشند و با اين كار، دل ها هرچه بيشتر با آن ايده گره بخورد. در اين ارتباط، توجه به رواياتى كه حاوى مضامين ذيل است، مفيد به نظر مى رسد:

 «حرم سيدالشهدا(عليه السلام) مزار انبيا و ملائكه است».(3)

 «زيارت سيدالشهدا(عليه السلام) را ترك نكنيد».(4)

 «زيارت سيدالشهدا(عليه السلام) موجب برآورده شدن حوايج دنيوى و به دست آوردن ثواب هاى اخروى و استكمالات معنوى مى شود».(5)

 براى تكميل اين بحث به نظر مى رسد تذكر دو مطلب ضرورى باشد:

 1ـ ممكن است تصور شود نفوذ در عقيده عمومى عملى ناپسند است و تغيير آن را بايد نوعى خيانت به مردم تلقّى كرد; اما اين تصور هيچ اساسى ندارد و حقيقت، آن است كه صرف نفوذ در عقيده عمومى و تغيير آن را نه مى توان خوب شمرد و نه بد. اين بدان بستگى دارد كه ببينيم نفوذ به چه قصدى و تغيير از چه چيز به چه چيزى است.(دقت شود.)

 2ـ بعضى عقيده دارند كه اصلاً برخورد تبليغاتى امر پسنديده اى نيست، بلكه بايد فقط با روش هاى برهانى، مردم را به تشخيص حق از باطل موفق ساخت. هرچند بررسى انتقادى اين سخن مجال ديگرى مى طلبد، اما اجمالاً در حد اعلان موضع بايد يادآور شويم كه:

 اولاً، هرگز روش هاى برهانى در سطح عمومى جامعه، ما را از برخوردهاى تبليغاتى مستغنى نمى كند و بايد گفت: هريك به جاى خويش نيكوست.

 ثانياً، حتى فرزانگان و خواص جامعه نيز نيازمند تبليغات حساب شده و فنّى اند تا علاوه بر تشخيص حق، انگيزه كافى براى عمل بر طبق آن داشته باشند اين مطلب دقيق و لطيف، مربوط به فلسفه اخلاق و روان شناسى تربيتى است و بايد همان جا مورد بحث قرار گيرد كه صرف اقناع عقلى نمى تواند محرّك انسان به سوى عمل باشد; اگرچه ظاهر رأى افلاطون مقابل اين است.

 اين بحث را با ذكر فرازهايى از بيانات رهبر كبير انقلاب، حضرت امام خمينى(قدس سره) به پايان مى بريم:

 «در آن وقت، يكى از حرف ها كه هى رايج بود مى گفتند: ملت گريه; براى اينكه مجالس روضه را از دستشان بگيرند. اين كه همه مجالس روضه را آن وقت تعطيل كردند، آن هم به دستِ كسى كه خودش در مجالس روضه مى رفت و آن بازى ها را در مى آورد، قضيّه مجلس روضه بود يا از مجلس روضه آنها يك چيز ديگر مى فهميدند و آن را مى خواستند از بين ببرند؟»(6)

 «امروز ما به مجالس تعزيه و روضه بيشتر از سابق احتياج داريم.»(7)

 «زنده نگه داشتن عاشورا يك مسأله بسيار مهم سياسى عبادى است. عزادارى كردن براى شهيدى كه همه چيز را در راه اسلام داد يك مسأله سياسى است. يك مسأله اى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از اين اجتماعات استفاده مى كنيم.(8)»

 «مجالس عزا را با همان شكوهى كه پيش تر انجام مى گرفت و بيشتر از آن، حفظ كنيد و اهل منبر ايدّهم الله تعالى كوشش كنند در اين كه مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامى و مسائل سياسى اسلامى، مسائل اجتماعىِ اسلامى و از روضه دست برنداريد كه ما با روضه زنده هستيم.»(9)

 •پى نوشت ها

 1ـ غير از جوامع ابتدايى; زيرا در آنها عامّه وجود ندارد.

 2 هر چند در بينش اسلامى، تقديم و تأخير اين شيوه ها وابسته به يك سلسله معيارهاى ارزشىِ ويژه اين فرهنگ الهى است و از اين حيث، بايد در فرصت مناسبت ديگرى به بحث پرداخت، لكن در اين مقال، اين بررسى از حيث تحليل جامعه شناسانه مدّنظر است.

 3ـ ر. ك. به: محمد تقى مجلسى، بحارالانوار، ابواب ما يختص بتاريخ الحسين بن على (عليهما السلام)، باب34،باب ثواب البكاء على مصيبته و مصائب سائرالائمة(عليهم السلام) و فيه أدب المأتم يوم عاشوراء، ج 44، ص 278 296

 4ـ ر. ك. به: كامل الزيارات، باب 38، روايت 1 و 4 و نيز باب 10 روايت 1

 5 پيشين، باب 41، روايت 3

 6ـ پيشين، باب 46، روايت 1 و 2 ; باب 49 و روايت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روايت 1 باب 56 ; روايت 3 ، باب 59 ; روايت 2 ، باب 49 ; روايت 6 ، باب 22 ; روايت 1 و 2 ، باب 44 ; روايت 1 ، باب 50 ; روايت 1 و 2 ، باب 52 ; روايت 1 و 2 ، باب 54 ; روايت 17 و باب ها و روايات ديگرى در همان كتاب

 7 و 8 و 9 و 10 روح الله موسوى (رهبر كبير انقلاب(قدس سره))، صحيفه نور،ج 8، بيانات در جمع وعّاظ و خطباى مذهبى به مناسبت حلول ماه محرّم

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.